ای کاش احساسم گلی می بود
میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد
رقصان به روی طاق ایوانت
ای کاش احساسم کبوتر بود
بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمی چید
عشقی به قلبت میهمان می کرد
ای کاش احساسم درختی بود
تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت
تو مست در میخانه اش بودی
ای کاش احساسم صدایی داشت
از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی
سرما به جان دشت غم می زد
ای کاش احساسم هویدا بود
در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم
خاموش نمی گشت و نمی آلود
ای کاش احساسم قلم می گشت
تا در نهایت جمله ای می شد
یعنی که " دوستت دارم"ی می گشت
تا معنی احساس من میشد .

javahermarket
نظرات شما عزیزان:
صدف 
ساعت10:06---28 ارديبهشت 1390
سلام منم لینکت کردم مر30 بای
|